تبلیغات
قبله مایل به تو

بی تو هوای دلم بارانی است...

همتــا هم نداری کــه وقــت نبـــودنـــت بـــه دلــــم وعـــده بـــدهـــم . . .

شـــایـــد مـــثلـــش را پیـــدا کـــنم . . .

آقـــای بـــی همـــــتـــای مـــن ، بـــــیــــا . . . !


(برگرفته از وبلاگ روشنای جاوید)

تاریخ ارسال : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393  11:22 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

یا حبیب الباکین

 

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلند مرتبه پیکر  بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت  هرجا سر

قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود  جمیلا بدن  جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک  همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس  "اجننی"  گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود  پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

 

امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک  الف  لام  میم  طا  ها  سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان  با سر



دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر.

تاریخ ارسال : شنبه 2 آبان 1394  10:35 ق.ظ  | نویسنده :   من او ...

آجرک الله یا صاحب الزمان (عج)

داغی رسید و باغ منا را برشته ساخت

در روز عید، خرمنی از خیل کشته ساخت

شیطان ز رمی خویش، گرفت آخر انتقام

با ماتمی که قلب حرم را برشته ساخت

آل سعود، محشری از خون و اشک و آه

در سوگ حاجیان ز حج برنگشته ساخت

حجاج را چو دانه تسبیح بر زمین

افکند و تار و پود دلم رشته رشته ساخت

«تبت یدا ابی لهب »آری بریده باد

آن دست‌ها که در حرم از کشته پشته ساخت

با پاره‌های جامه احرام حاجیان

فرشی سفید از پر و بال فرشته ساخت

شاید که می‌رود ز منا سوی کربلا

این کاروان که بیرقش از خون نوشته ساخت

افشین علاء ۹۴/۷/۱۰

افشین

تاریخ ارسال : شنبه 11 مهر 1394  08:19 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

آجرک الله یا صاحب الزمان (عج)

خون می‌چکید از سر و از روی حاجیان
آتش گرفت طره گیسوی حاجیان

در مسجد الحرام زمان طواف یار
آهن شکافت گوشه ابروی حاجیان

آل یهود هم به تلافی روضه‌ها
بستند راه‌های حرم روی حاجیان

مردی روان شده پی بانوی گمشده
طفلی تلف شده سر زانوی حاجیان

گویی بجای رجم شیاطین انس و جن
شیطان کشیده خنجر خود سوی حاجیان

فرجام کار، گردن آل سعود را
خواهد شکاند قدرت بازوی حاجیان


جای سپاه ابرهه در مکه باز هم
خواهد نشست ذکر و هیاهوی حاجیان

(وحید یامین پور)

تاریخ ارسال : سه شنبه 7 مهر 1394  10:20 ق.ظ  | نویسنده :   من او ...

نصف حلال انار!

عبدالله عبدی کوفی معروف به "عبدالله بن ابی یعفور" از یاران و دوستداران واقعی اهل بیت علیهم‌السلام هست. وی روزی در حضور امام صادق علیه‌السلام بود و در ضمن صحبت‌هایی که با آن حضرت داشت جمله‌ای زیبا بیان کرد که جای تفکر و اندیشه بسیار زیادی دارد.ایشان به امام صادق علیه‌السلام عرضه داشت: "والله لو فلقت رمانة بنصفین فقلت هذا حرام وهذا حلال لشهدت ان الذى قلت ‏حلال، حلال; وان الذى قلت ‏حرام، حرام; فقال: رحمك الله، رحمك الله" سوگند به خدا! اگر انارى را از وسط دو نصف كنى و بفرمایى كه نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهى خواهم داد كه: آنچه را گفتى حلال، حلال است و آن نصفى را كه فرمودى حرام، حرام است [و هیچگونه چون و چرا نخواهم كرد.]

امام صادق علیه السلام فرمود: "خدا تو را رحمت كند، خدا تو را رحمت كند ". در این کلام زیبا نکات بسیار زیادی نهفته است که اگر آن‌ها را در زندگی خود پیاده‌ کنیم زندگی‌مان بیشتر رنگ و بوی امام زمان (عج) می‌گیرد.

1-     شیعه واقعی سراپا تسلیم فرمان امام خویش است و هرگز اهل بیت را رها نخواهد کرد امام صادق (ع) در این زمینه می‌فرمایند" کذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسک بعروه غیرنا"  دروغ پنداشته آن کسی که خود را شیعه ما می‌داند ولی به ریسمان( سرپرستی و ولایت) غیر ما چنگ می‌زند.

2-     هر شخص، هر مستولیت و پست و مقام علمی و موقعیت اجتماعی که در میان جامعه دارد باید در مقابل امام زمانش مطیع محض باشد و ولایت محوری را سرلوحه کارهای خود کند چنان‌که عبدالله بی یعفور در میان قوم و قبیله خود عظمت علمی و موقعیت اجتماعی خاصی داشت و در شهر و دیار خود شخصیتی بانفوذ بود ولی دربرابر فرمان امام زمانش مطیع محض بود.

3-     هر چه معرفت ما نسبت به امام زمانمان بیشتر باشد میزان ولایت پذیری ما نسبت به مقام ولایت بیشتر می‌شود. لذا اگر بخواهیم در مقابل خواسته‌های امام زمانمان کوتاهی نکنیم باید شناخت خودمان را نسیت به امام زمانمان بالا ببریم همان‌طور که ابن ابی یعفور یکه‌تاز این میدان بود.

4-     محبان و دوستداران ائمه همواره در موقعیت‌های مختلف و از سر اخلاص، ارادت خود را به اهل بیت ابراز می‌کردند و اعتقاد درونی خود را به امام زمانشان بیان می‌کردند. شیعیان و محبان حقیقی امام عصر نیز می‌توانند همواره محبت و دوستی خود را عملا به امامشان ابراز نمایند و یا در خلوت‌هایی که دارند، در بین نجواهای عاشقانه‌ششان، مراتب ارادت خود به حضرتش را بیان نمایند و ارتباطی معنوی با امام عصر (عج) برقرار نمایند.

منبع: مجله امان- شماره 49- مرداد و شهریور 1393

تاریخ ارسال : پنجشنبه 26 شهریور 1394  03:55 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

چله نوکری

آقا جان! تنها 40 منزل تا محرم، زمان امتحان ولایت باقیست.
چله زیارت عاشورا جهت تعجیل در فرج و یافتن لیاقت نوکری حضرت از جمعه 13 شهریور.
اللهم اجعلنا من انصاره...

تاریخ ارسال : جمعه 13 شهریور 1394  11:06 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

نکند وقت دوچرخه بازی مان بگذرد...

مَثَل ما وقتی که منتظریم تا خوب شویم بعد برای فرج دعا کنیم، مَثل کودکی‌های ماست؛ وقتی که دوچرخه می‌خواستیم و مادرمان می‌گفت هر وقت پولدار شدیم برایت می‌خرم! نشان به آن نشان که وقتی پولی برای دوچرخه خریدن دستمان آمد، دیگر ماشین می‌خواستیم و وقت دوچرخه بازی‌مان نبود!

 

نکند وقت دوچرخه بازی‌مان بگذرد...

 

وقتی دست روی دست می‌گذاریم و بدون آنکه عزم جدی داشته باشیم، منتظریم معجزه‌ای شود و از آسمان، کسی در کالبدمان برود که اراده‌ی خوبی برای ترک گناه داشته باشد و فقط و فقط در پی دستورات الهی باشد و یکهو چشم برزخی‌مان هم باز شود و امام را ... دست نگه دارید! قدم اول، عزم است برای پایبندی به عهد! تا قدم اول را برنداشته‌ایم، نباید منتظر عواقب خیر و خوش و زیبای آن هم باشیم.

 

خدا از ما قولی گرفته است. یادتان نیست؟ روز الست. یادتان نیست؟ خوب خداوند به یادمان آورده است: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى..(1) (و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه‌ی آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت به یاد آور [که پرسید] كه آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله!)

 

بعد از آن هم بارها و بارها ائمه معصومین (علیهم السلام) محتوای آن را به یادمان آوردند. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که «از خلق نسبت به ربوبیت پروردگار و نبوّت رسول خدا و امامت امیرالمؤمنین و ائمه (ع) پیمان گرفته شده است...» (2)

 

این هم نه! هر روز در نمازهایمان صلوات می‌فرستیم دیگر؟ امام صادق (ع) فرمودند: «شخصى كه بر پیامبر صلوات مى ‌فرستد مفهومش آن است كه من بر سر پیمان خود باقى هستم، و به «بلى» كه در عالم «ذَرّ» به سؤال‏ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ‏ گفته‏ ام وفادارم.» (3)

 

اصلاً مگر در دعاها به ائمه (ع) اعتراف نمی‌کنیم که با دوست شما دوستیم و با دشمن شما دشمن؟ این عهد نیست؟ پس چیست؟

 

خلاصه آنکه خواهی نخواهی، عهدی بسته‌ایم! البته خدا کند که به این عهد «بلی» گفته باشیم والّا در زمره‌ی دشمنان خداوند درمیاییم. امّا لب مطلب این است که اگر عهدی بسته ایم، باید پای آن بایستیم دیگر! حالا که دیگر شرایط آن را نداریم که برای تجدید عهد، دست مولایمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را در دست بفشاریم و با آن حضرت بیعت کنیم، راهی بهتر از دعا کردن برای آمدن ایشان سراغ دارید؟ راهی که ثابت کنید بر پای عهد و قول و قرارتان هستید.

 

از حضرت محمد باقر (ع)، روایت شده است که فرمودند: «خداوند از پیامبران اولی العزم پیمان گرفت که من پروردگار شما هستم و محمد (ص) رسول من است و علی (ع) امیرمؤمنان و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینه‌های علم من‌اند. به درستی که به وسیله‌ی مهدی (عج)، دینم را یاری می‌کن و دولتم را ظاهر می‌سازم و از دشمنانم انتقام می‌گیرم و به وسیله‌ی او، خواه ناخواه، پرستشم محقق می‌گردد.» (4)

 

مولای ما عهد است! نکند فشردن دست این عهد را به فردایی موکول کنیم که دستی برای بیعت نداریم؛ نکند وقت دوچرخه بازی‌مان بگذرد...

 

پی نوشت:
1. اعراف: 172- 173
2. تفسیر القمی، ج 1، ص 172؛ به نقل از بحرینی، مجتبی، سلام بر پرچم برافراشته (تفسیر زیارت آل یاسین)، ج 1، نشر منیر، ص 109
3. معانی الأخبار / ترجمه محمدى ؛ ج‏1 ؛ ص269؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5
4. تحفة الأولیاء (ترجمه أصول كافى)؛ ترجمه اردکانی، محمد علی، نشر دارالحدیث، ج‏3 ؛ ص23؛ با استفاده از همان نرم افزار.

پ.میعاد- مستور 

تاریخ ارسال : دوشنبه 5 مرداد 1394  06:05 ق.ظ  | نویسنده :   من او ...

باز از راه می رسی ماه من!

ه/ تیک تاک... تیک تاک... صدای پای زمان در دفتر زندگی این طور رقم می‌خورد... تیک... تاک! و دیگر بار تو از راه می‌رسی. تویی که قدرت از زمان بسیار بالاتر است، ناگریز پا در رکاب اسب زمان فرا می‌رسی. مثل همیشه، تو برای من می‌شوی عاشقانه‌ای بدون تکرار. با آنکه همه ساله، همین حوالی ایام خودت را به وقت، درست سر قرار می‌رسانی اما باز هم من... با اینکه یکسال فرصت داشته‌ام تا برای رسیدن به قرارم با تو، خودم را سرو سامان بدهم، کوچه‌های دلم را آب و جارو بزنم. خانه تکانی کنم، و پنجره‌های ذهنم را از گرد و غبار و دوده زندگی بزدایم. یکسال زمان کمی نیست برای اینکه بتوانم یک مراسم استقبال زیبا و با شکوه برایت به پا کنم.

باز از راه می‌رسی ماه من!

اسپند بر آتش نهم، مشک و عنبر و عود و شمع و چراغانی برایت بپا کنم. گل بر سر راهت بچینم و از همه مهمتر خودم را برایت بیارایم... اما باز هم من!

 

که تو این همه راه آمده‌ای برای دیدار من... منی که تا دیدار قبلی تو خسته و از نفس افتاده بودم. منی که در آغوش تو جان گرفتم و تو در من روح تازه‌ای دمیدی انگار... یادش بخیر روز رفتن تو چقدر اشک ریختم و چقدر برایت دلتنگی کردم، وقتی ثانیه‌های بودنت به شماره افتاد و قرار رفتنت فرا رسید.

 

حالا تو داری دوباره می‌آیی و من مثل یک مهمان سرزده، همیشه آنقدرها که لازم است، برای مقدم قدومت آماده نیستم... سراسیمه‌ام و خجالت زده که هیچ بزمی برایت بپا نکرده‌ام.

 

خجالت زده‌ام که سال پیش وقت رفتنت چه قول‌هایی که به خودم ندادم، چه عهدهایی که با تو نبستم!

 

یادت هست که گفتم این دفعه که بیایی من دیگر آن آدم سابق نیستم. قول دادم حسابی رو براه و اهل بشوم تا تو بیایی. قول دادم سر تا پای وجودم را بشویم و سپس با زیباترین و پاک‌ترین جامه‌ها بر سر راهت بایستم در حالی که از عطر گل محمدی وجودم همه اهالی کوچه را مست کرده باشم. در حالیکه یک دسته نه! یک بغل ترگس برایت چیده باشم! گل‌هایی که از چله زمستان تا بحال با اشک چشمم آنها را آب داده‌ام و زنده نگه داشتمشان...!

 

اما افسوس ای ماه من. ای عزیز من. تو باز از راه می‌رسی و من هنوز آن قدرها آسمانی نشده‌ام که با تو بالا بیایم و همسایه ستاره‌ها شوم. ولی ناامید هم نیستم که می‌دانم روی تلاش آدمیزاد جماعت برای آن راه بی‌نهایت نمی‌شود خیلی حساب کرد.

 

می‌دانم که مثل همیشه از آن بالا باید ریسمان لطف الهی آویزان بشود و من باید بلد باشم که تا آنرا محکم بچسبم و مبادا رهایش کنم... می‌دانم که باز باید از عمق جان صدایش کنم:

 

" ربنا ان لم تغفر لنا فی ما مضی من شعبان، فغفرلنا فینا بقی منه..."

 

و ای ماه آسمانی و زیبای من!

 

برای آمدنت لباسی زیباتر از مغفرت و رحمت الهی سراغ ندارم که بپوشم و جز مژه و اشک توانی بر آب و جاروی پس کوچه‌های قلبم ندارم. اگرچه عطر گل محمدی‌ام همه را مست نکرده ... اما عمق جانم قطره‌ای عطر قطره‌ای عطر لافتی لانه کرده که همان رایحه محمدی است و اگر چه یک بغل نرگس ندارم که به تو تقدیم کنم، ولی قلبی دارم سرشار از عشق به او.

 

از من بپذیر و بگذار این بار نیز مهمانت شوم... سلام بر تو ای ماه‌ترین ماه خدا... خوش آمدی!

 

منبع: صاحب/ گاهنامه کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد/ شماره اول/ تیرماه 93


تاریخ ارسال : جمعه 5 تیر 1394  12:12 ق.ظ  | نویسنده :   من او ...

نظربازی


نظر باز(در اشعار حافظ) یک واژه‌ی عرفانی است یک تعبیر عرفانی است در کتاب‌های لغت نمی‌شود معنایش را پیدا کرد باید در زبان عرفا جستجو کرد

نظر باز به کسی می‌گویند که جویای خوبی‌ها است جویای زیبایی‌ها است مثلا وقتی کنار شما می‌نشیند نگاه می‌کند ببیند کدام اخلاق شما زیباست کدام سخن شما زیباست کدام رفتار شما خوب است همان را برمی‌دارد و در خودش پیاده می‌کند و چون می‌بیند می‌شود تمام این‌هایی که خط‌شان خوب شد خط خوب را دیدند اگر خط خوب را نمی‌دیدند خط‌شان خوب نمی‌شد

تا آدم آدم خوبی نبیند آدم خوبی نمی‌شود ولو هزاران کتاب درباره‌ی آدم خوب بخواند همان طور که شما هزار کتاب درباره‌ی خط خوب بخوانید محال است خط‌ات خوب شود باید خط خوب ببیند که بتوانیم تطبیق بدهیم لذا کنار هر رسم الخطی سرمشق است.

برهمین اساس خداوند در کنار قرآن اهل بیت را قرار داد چون با قرآنِ فقط کسی آدم خوبی نمی‌شود همان طور که با رسم الخطِ فقط کسی خط‌اش خوب نمی‌شود قرآن تعریف آدم خوب است باید بروی ببینی لذا به پیامبر می‌گوید اسوه و سرمشق اگر او نباشد محال است   . 

گوشم شنید قصه‌ی ایمان و مست شد * * * کو سهم چشم صورت ایمان‌ام آرزوست     

می گوید باشد این قرآن قصه‌ی آدم‌های خوب است شنیدم مست هم شدم ولی شما فقط سهم گوش من دادید سهم چشم من چه می‌شود حالا باید یک کسی را ببینم که این ویژگی‌ها را به صورت در آورده باشد وگرنه نمی‌شود

عمر سعد حافظ کل قرآن است ولی عمر سعد است چرا؟ چون اهل بیت را از قرآن جدا کرده و ندید ... الآن این داعشی‌ها خیلی‌هایشان اهل قرآنند، قرآن می‌خوانند بهتر و بیشتر و صحیح تر از من و شما ولی همین موجود می‌نشیند نیم ساعت قرآن را تلاوت می‌کند بعد نه با خنجر گاهی با اره برقی سر یک انسان نه حیوان مسلمان نه غیر مسلمان گوش تا گوش می‌برد چرا؟ چون آدم ندیده چون امیرالمومنین را از قرآن حذف کرد گفت حسبنا کتاب الله همین ما را بس است. ندید 

همان امیرالمومنینی که فرمود اگر اقالیم سبع را به من بدهند تا پوسته‌ی جویی را به ستم از دهان مورچه‌ای بگیرم نمی‌گیرم

در نظر بازی ما بی خبران حیران اند * * * من چنین‌ام که نمودم دگر ایشان دانند 

عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی * * * عشق داند که در این دایره سرگردان اند  

جلوه گاه رخ او دیده‌ی من تنها نیست * * * ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای * * * ما همه بنده و این قوم خداوندان اند

(برگرفته از سخنان حاج آقا رنجبر)

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 7 اردیبهشت 1394  09:32 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

هفت سین حسینی

سائل و سینه زنی، سیب، سحر، سوره فجر
سوز دل بهر عزای تو دمادم داریم
هفت سین کرمت جور همیشه آقا
ما فقط یک سفر کرب و بلا کم داریم...
الللهم ارزقنا

تاریخ ارسال : چهارشنبه 27 اسفند 1393  03:34 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

می میرم

 

خبر از یک زن بیمار شود می میرم
مادری دست به دیوار شود می میرم

با زمین خوردن تو بال و پرم می ریزد
چادرت را نتکان
 عرش به هم می ریزد

 

تاریخ ارسال : شنبه 16 اسفند 1393  11:27 ق.ظ  | نویسنده :   من او ...

راستی فاطمیه نزدیک است...

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را
نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت آرام باش چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
گریه هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم:
گوش کن این صدای روضه کیست؟
سمت کوچه دویدم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکیست

با خودم فکر میکنم حالا
کوچه ما چقدر تاریک است
گریه
مادر دوشنبه بعد از ظهر
راستی فاطمیه نزدیک است

سید حمیدرضا برقعی
صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا یا بنت رسول الله یا قره عین الرسول و رحمه الله و برکاته

تاریخ ارسال : شنبه 16 اسفند 1393  11:26 ق.ظ  | نویسنده :   من او ...

تو پیدایی

تاریخ ارسال : جمعه 1 اسفند 1393  01:53 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

یا رسول الله(ص)

تاریخ ارسال : جمعه 10 بهمن 1393  12:31 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

تبریک ولادت اباالمهدی(ع)

از پنجشنبه های دل من عبور كن

یك روز جمعه چشم مرا غرق نور كن

آقای پنجشنبه؛ مرا هم نگاه كن

چشمان خیس و غم زده ام را مرور كن

چیزی دگر نمانده به هنگامهٔ ظهور

ما را در این دقایق آخر صبور كن

با آخرین ستاره شب های انتظار

با یازده ستاره تو در ما ظهور كن

با اشك صیقلی بده ما را و بعد از آن

سنگ سیاه سینهٔ ما را بلور كن

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

آدم کشیده بود خودش را به التجا

غم هم نشسته بود لب جادهٔ فنا

کشتیِّ نوح هم به تکسّر رسیده بود

و می طنید یک سره دور و بر بلا

موسا که رفته بود به دریا عصا به دست!

عیسا مریض بود و به ذکر هوالشفا

آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

آن سو خلیل بود و دو چشمِ پر از دعا

آن غصه ها و این همه غم ها یکی یکی

گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

تا این که چشم شان همه افتاد سمت تو

یا نه! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

این سو نگاه سبز و سرور آور شما

از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم

و خوانده ایم نام تو را "سُـرّ مَـن رای"

از آن به بعد غم که به ما روی می کند

مائیم و یک نگاه تو آقایِ سامرا

ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

رحمان نوازانی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 9 بهمن 1393  07:38 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...

نامه آقاجونم به جوانان اروپا و آمریکای شمالی


متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به جوانان اروپا و آمریکای شمالی به شرح زیر است:

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم
به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.

سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای       
۱۳۹۳/۱۱/۱

تاریخ ارسال : جمعه 3 بهمن 1393  01:05 ب.ظ  | نویسنده :   من او ...